+ نوشته شده توسط دزیره در جمعه 27 آذر1388 و ساعت
9:59 بعد از ظهر |
ای کاش سرنوشت جزء این می نوشت تا دگر نه کسی اشکی می دید و نه اندوهی بود و دگر از زیبا ترین نگاهها به جای اشک شبنم مهر جاری می شد ای خدا به هر که دوست می داری بیاموز که عشق یعنی زندگی عشق یعنی بهشت یعنی سرنوشت که اگر عشق نباشد بهشت زندگی یعنی جهنم پس خداوندا چنان کن سر انجام کار بجزء عشق نباشد در این روزگار + نوشته شده توسط دزیره در جمعه 27 آذر1388 و ساعت
9:50 بعد از ظهر |
گاهی باید کم باشی تا کمبودت احساس شه، نه اینکه نباشی تا نبودنت عادت شه
+ نوشته شده توسط دزیره در جمعه 27 آذر1388 و ساعت
9:49 بعد از ظهر |
کوکو...کوکو + نوشته شده توسط دزیره در پنجشنبه 14 آبان1388 و ساعت
9:56 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط دزیره در پنجشنبه 26 شهریور1388 و ساعت
10:45 قبل از ظهر |
لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستیم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند... + نوشته شده توسط دزیره در پنجشنبه 26 شهریور1388 و ساعت
10:22 قبل از ظهر |
ای کاش فریاد انقدر بیصدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست + نوشته شده توسط دزیره در پنجشنبه 26 شهریور1388 و ساعت
10:21 قبل از ظهر |
صدبار به سنگ کینه بستند مرا از خویش غریبانه گسستند مرا گفتند همیشه بی ریا باید زیست آینه شدم باز شکستند مرا + نوشته شده توسط دزیره در پنجشنبه 26 شهریور1388 و ساعت
10:18 قبل از ظهر |
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه میباره. به کسی توجه نمیکنه از کسی خجالت نمیکشه میباره و میباره و اینقدر میباره تا آبی بشه آفتابی بشه کاش!کاش میشد مثه آسمون بود وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی + نوشته شده توسط دزیره در سه شنبه 10 شهریور1388 و ساعت
11:34 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط دزیره در جمعه 30 مرداد1388 و ساعت
11:32 بعد از ظهر |
|
|